سيد محمد كمره اى
870
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
چلو و فسنجان و آبگوشت بود . احمد هم ناهار اسماعيل را برداشته رفت . من هم بعد از چايى و آمدن همشيره ، به عجله خانه اعتماد الاسلام كه عيد اول و پسرش دو ماه قبل فوت شده بود رفتم . ديدن مختصرى نمودم . مراجعت به خانه نمودم . آقا اكبر آقاى تويسركانى آمده و رفته بودند . بعد لا ينقطع رفقا آمده ، تا مغرب . بعد اول شب بيرون آمده ، خانه آقا شيخ محمد حسين استرآبادى ديدن كرده از آنجا دو از شب به خانه آقاى خلخالى رفته ، مدتى تا سه از شب آنجا بوده ، صحبت و تبريك عيد شد . از آنجا به خانه آمده ، با همشيره و بچهها شام ماهى پلو و خورشت فسنجان خورده ، خوابيديم . [ امور روزانه ] يكشنبه 20 جمادى الثانى . - صبح بعد از چايى ، همشيره رفت . بعد استاد حسن على آمد ، يك عمله سر تهيه گلچينه گذاشت ، يك عمله به جهت درست نمودن باغچه . بعد مشغول پذيرايى واردين و تبريك عيد برآمده ، نزديك ناهار جمال و انيس هم آمده ، ناهار با بچهها آبگوشت و قدرى مخلفات ديگر خورده ، بعد از ناهار و چايى مشغول پذيرايى بودم ، دو و نيم به غروب آدم فيروز الدوله در زد كه برحسب وعده منتظرند كه بازديد بياييد . گفتم عجالتا مشغول پذيرايى هستم ، بعد خواهم آمد . گفت خود شاهزاده هم تشريف آوردهاند . گفتم يا بيايند تو يا تشريف ببرند بعد خواهم آمد . رفت و برگشت ، شاهزاده هم درب كه درشكه حاضر است . گفتم نمىشود . بعد تو آمده ، آقايان كه حاضر بودند تشريف بردند . شاه و پشتيبانى عمومى از او بعد با فيروز الدوله سوار شده به خانه ايشان رفته ، در بين راه اظهار داشت كه نمىشود بيكار نشست و اين كابينه اين قسم كارها بكند . گفتم چهكار بكنيم ؟ گفت تشكيلات بدهيم . گفتم فعلا محذور است . گفت محرمانه . بعد سوال از من كرد كه با چه اشخاص كار خواهيد كرد ؟ گفتم با رفقاى قديم خودم و در مسلك دمكرات . غير از اين دو من حاضر نيستم . بعد ميرزا حبيب الله خان و مورخ الدوله و مفتح الدوله و ميرزا كريم خان را از من پرسيد . گفتم اولى را مىشناسم و خوب است دومى را آشنا هستم در عمل با او نبودم . سومى را هيچ نمىشناسم . چهارمى را آشنا هستم ولى در دمكراسى با او نبودهام ، ولى آدم زرنگ و كارى است . بعد مرا برد به اميريه و به تالارهايى برد . پرسيدم ، معلوم